Friday

جمعه ها با ساعتم بیگانه ام

جمعه ها با ساعتم بیگانه ام

با غریبی شما هم خانه ام

جمعه ها ثانیه ها دق می کنند

شکوه ها از صبح صادق می کنند

با زبان حال خود ندبه کنند

بر غریبی شما گریه کنند

باز گویم من زبان حالشان

شکوه و هم گریه بسیار شان

باز هم آدینه آمد بی امام

باز هم این قصه مانده نا تمام

لحظه ها در جمعه ها غرق غمند

با دقایق همنشین ماتمند

شرمشان اید ز هر چرخیدنی

منزجر از زنگ و هر پیمودنی

عمر هر ساعت به روز جمعه ای

شد برابر با دو صد آدینه ای

ثانیه دور از شما آه و تب است

صبح جمعه بی شما شام شب است

۲۲ خرداد ۱۳۸۹